سيد حسن مير جهانى طباطبائى

26

جنة العاصمة ( فارسي )

گفتم : پس كجا بوديد يا رسول اللّه ؟ فرمود : در جلو عرش تسبيح مىگفتيم خدا را ، و ستايش مىكرديم او را ، و تقديس و تمجيد مىنموديم او را . گفتم : به چه مانندى ؟ فرمود : اشباح نورى بوديم تا اينكه اراده فرمود خداى عزّ و جل كه بيافريند صورت‌هاى ما را ، آن اشباح نور را عمودى گردانيد ، پس افكند ما را در پشت آدم ، پس از آن بيرون آورد ما را به سوى پشت‌هاى پدران و رحم‌هاى مادران ، و به ما نمىرسد نجاست شرك و فجور كفر ، خوشبخت مىشوند به سبب ما گروهى ، و بدبخت مىشوند به سبب ما گروه ديگرى . پس چون ما را در صلب عبد المطلب قرار داد بيرون آورد آن نور را ، و شكافت آن را و دو نصف كرد ، نصف آن را در صلب عبد اللّه قرار داد ، و نصف آن را در صلب ابى طالب ، پس بيرون آورد آن را كه براى من بود و در رحم آمنه قرار داد ، و آن نصف كه در صلب ابى طالب بود بيرون آورد و در رحم فاطمه بنت اسد قرار داد ، پس آمنه مرا بيرون آورد ، و فاطمه على را ، آنگاه برگردانيد خداى عزّ و جل آن عمود نور را بسوى من ، و فاطمه از من بيرون آمد ، آنگاه خداى عزّ و جل آن عمود نور را برگردانيد بسوى على تا اينكه از او بيرون آمد حسن و حسين ، يعنى از دو نصف با هم ، پس آنچه از نور على بود در اولاد حسن قرار گرفت ، و آنچه از نور من بود در اولاد حسين قرار گرفت ، و آن منتقل مىشود در اولاد او تا روز قيامت . حديث سوم در كتاب وافى از كتاب كافى در ابواب به دو خلق الحجج مسندا از محمّد بن سنان روايت كرده كه گفت : كنت عند أبي جعفر الثاني عليه السّلام ، فأجريت إختلاف الشيعة ، فقال : يا محمّد ، إن اللّه تبارك و تعالى لم يزل متفرّدا بوحدانيّته ، ثم خلق محمّدا و عليّا و فاطمة ، فمكثوا ألف دهر ، ثم خلق